امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

2 مهر 92

1392/7/2 2:15
نویسنده : مامان مونس
841 بازدید
اشتراک گذاری

 


سلاااااااام پسرای گلم , عزیزای دلم شرمنده انقدر دیر میام این اینترنت منو کشت ! انقدر بازی درمیاره هربار میام آپ کنم وسطش میپره ناراحت

امروز روز اول مدرسه ها بود ] یاادش بخیر , کی میشه شما برید مدرسه ...وااااااااااااااای چقدر قشنگ میشید تو لباس مدرسه

بگم براتون از شیرینکاریاتون که هر روز بیشتر میشه و شما عسلای من شیرین تر و دلچسب تر میشید , آخرسر من شما رو میخوووووووووووووووووووورم !!!

عزیزای دلم 26 شهریور 11 ماهتون تموم شد و الان 24 روز مونده تا تولدتون , خیلی زود میگذره و من هم ناراحتم هم خوشحال .. عزیزای دلم دارید بزرگ میشید و من روز به روز به شما بیشتر وابسته میشم , خیلی دوستون دارم

ایلیا جان بوس کردن یاد گرفتی و حسابی رقاص شدی , دالی هم میکنی خیلی سرسختی و تا چیزی که میخوای بدست نیاری ول نمیکنی , خیلی هم مهربوووونی

امیر علی جان شما ساعت 3.10 شب ( صبح ) 22 شهریور یک قدم راه رفتی و من خودمو از ذوق میزدم میپریدم هواااا , شِـــکـْـلـَکْ هــآے 
خــآنــــــومـے شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےجیز میگی و لباتو میاری جلو فوت میکنی ,

بازی کلاغ پر یاد گرفتید و کلی باهاش میخندید , ماشااااااااااااالله انقدر باهوشید هرچیزو یکی دوبار برات تکرار میکنم یاد میگیرید بازی هوشی( برج غورباقه ) رو یکبار که بازی کردم واستون دومین بار خودتون توپارو میذاشتید سرجاش و واسه خودتون دست میزدید ! میرید زیر صندلی و مبل قایم میشید , شکر خدا باهم خیلی خوبید ....

ولی موقع غرا خوردن اذیت میکنید و درست غذا نمیخورید ناراحت هر کلکی میزنم شما از من زرنگترید ( 1 روز خوب میخورید یه روز نه )

 

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

 

 وحالااااااااااا ::::

٣١ شهریور رفتیم نمایشگاه مادرنوزاد و کودک , روی هم رفته خیلی مفید بود و این کاریکاتورهارو اونجا از شما کشیدن :

 1

امیرعلی تو کالسکه لالا کردی و به جاش ایلیا جان کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت

:*

امیر علی خیلی دستمال دوست داری و شروع میکنی به گردگیری اونم با چه دقتی خنده مامانی خیلی با سلیقه هستیا

:)

:)

اینم 2 تا عکس از کارای مورد علاقتون

خرابکاری

امیر علی اینجا داری میگی جیززززززززز ........... تازع کاغذای طراحی مامانیو پاره کردید خندهطرز نشستن ایلیا رو ببیییییییییین ماچ

:)

امیرعلی عاشق کوهنوردیه !

وقتی میری بالا قیافت سرشار از خوشحالی میشه ماچ

:*

پسرای من همین امروز عصر تو اتاق بازی ساعت 6 بعدازظهر ماچ

اتاق بازی 

امیرعلی و برج غورباقه ...

س

ایلیا جون 1 ساعت پیش سرتو زدی پایین تردمیل و ابروت باد کرد گریه

س

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

پسرای گلم موهاتون درومده و واقعا پرپشت تر به نظر میاد !!! خیلی دوستون داریم راستی شما خیلی بابایی هستید ... خدا از بلاها حفظتون کنه , همه نی نی هارو حفظ کنه انشالله ....

الان ساعت 2 شب هست و شما تو یخچال دارید فضولی میکنید و بابا هم میگه بیاید اینور فسقلیااااااااخنده

دیگه زود زود میام

 

پسندها (1)

نظرات (17)

بهار
2 مهر 92 3:29
سلام اگه دوس داشتین برای ایلیاجون و امیر علی جون قالب وبلاگ با عکسای خوشگلشون درست میکنم. خوشحال میشم به این آدرس سر بزنین. www.ghalebe-weblog.blogfa.com البته با قیمت مناسب تر از جای دیگه و یه کارت پستال هدیه.
مامان آوش و آویسا
2 مهر 92 22:27
الهی عزیزای من چقدر بچه ها بزرگ شدنشون دیدنیه. راستی مامانی دلت اومد کچلشون کنی؟ خدا حفظشون کنه راستی من همیشه بهتون سر میزنم اما شما که باز مارو نصفه میبینید خدااااااااااااااااااااااا کلی عکس و خبر جدید گذاشتم ببین
معصوم/مامان جان جان فاطمه
3 مهر 92 12:14
اوه اوه اين دو تا كچلي رو ببين
چيكار كردي مامان جون
خواستي ته پر پشت بشه ديگه
واي ماشاا... ساعت 3 صبح چرا بيداري خاله؟حالا قدمت مبارك
فداي جفتتون
مونس جون خيلي وقته به ما سر نزدي




حالا کلب موهاشون درومده !!! خخخخخخخ
ممنون عزیزم.... همین الان میام پیشتون ... من شرمندم . بوس
الی مامی آراد
4 مهر 92 18:00
ماشالله روز به روز شیطون تر میشین الهی فداش بشم چی شده
مامان یگانه و ریحانه
5 مهر 92 10:56
سلام عزیزم خوبین؟داداشیهای ناز و شیطون چطورن؟
قربون شیطونیاتون
من که هرچی بهم گفتن کچل کن دلم نیومد
خدا حفظشون کنه و شما هم خسته نباشید
ببوس پسرای نازت رو عزیزم[ما


چ]


خاله کمیل و کیان
6 مهر 92 11:28
قربونتون برم که بازم مثه همیشه کل ی خندیدم...
الهی بمیرم ببین سرشو چیکار کرده..
کاریکاتورشونم خیلی بامزه بود مث خودشون...
مونس جون معلومه بچاهاتون خیلی تمیز کان اخه از همین الان دارن واست گرد گیری میکنن




آره ... خیییییلی تمیززززن ؛)
اگه بدونی
ممنونم از لطفت عزیززززززم
شهلا
8 مهر 92 15:20
ای خدااااااااا دوقلو چقده خوبه

خدا برات نگهشون داره و از چشم بد دور باشن ... جگرم کباب شد عکس کله باد کرده پسرت رو دیدیم




.....
مامان امیرعلی
8 مهر 92 16:28
خدا چه پسرای نازی دارین . خدا حفظشون کنه براتون . پیش منم بیان خاله. با اجازه لینکتون میکنم




ممنونم عزیزم
حسام وحسنا
8 مهر 92 20:48
وای خدای من اخه چرا ابروت اینجوری شده عزیزم؟؟؟؟من موندم مادری که 2قلو داره با بچه هاش تا 2 شب مگه بیدار میمونه یه خرده استراحت کن اخههههههههههههههههههههههههههه




عزززززززیزززززززززم
مامانی آرتین
9 مهر 92 1:54
قربون شیطونیای شیرینتون بره خاله عسلای من عاشقتونم


مرمر
9 مهر 92 2:00
وااااااااااااااایی این دوتا کچل خانو ببین چقد شیطون و بانمکن
عشق منین بخدااااااااااااااااا
اول تولد منه بعد تولد این فسقلیااااااااا من 20مهرم




ای جان مر مر جونم ... به خاطر همینه انقدر دوست داشتنی هستی دیگه ! آخه مهر ماااهیه دوستم
امیرحسین کوچولو نفس ما
9 مهر 92 15:04
ماشاالله به این جیگرها چشم رو هم بگذاری تولدشون هم میگذره.من که کلی ذوق و شوق و این ور اونور واسه تولدش کردم آخز هم انقدر زود تمام شد و هنوز باورم نمیشه وارد دو سالگی شده پسرم.خیلی خوب کردی که کچلشون کردی.خدا حفظشون کنه.اگه وقت کردی یه سر به ما بزن خوشحال میشیم.




حق باشماست .... حتما میایم پیشتون عزیزم .... ممنون از لطفت ....
آرتین نابغه کوچک
16 مهر 92 0:31
دوست جونا من و مامان عاشقتونیم کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است کودکی سلسله ی اشک به دنبال سرشت است کودکی لاله ی سرخ است به باغ امید دوستا خوبم روزتون مبارک
خاله الهام
16 مهر 92 16:23
اي جانم فسقلي هاي شيطون بلا
ماماني عاشق عكسهاي دو نفرشونم
چه كاريكاتور با مزه اي
دست براي شيطونكها كه كار هاي جديد ياد گرفتند




بوس برای شما که انقدر مهربونی
مامام دوقلوها (حسین-حسام)
18 مهر 92 17:57
عزیز دلم تولدتون رو پیشاپیش تبریک میگم ایشالا صد سالا به این سال ها
خیلی دوستون دارم
خخخخخخ ببین چیکارش کرده طفلی ناکارش کرده
مواظبشون باش
حالا سختیش از این به بعد هست بذار کامل راه بیوفتن پدرتو در میارن




آخ آخ مامانی گفتی و کروی کبابم :-)
ما هم خیلی دوستون داریم ♥
سارا
24 مهر 92 2:53
سلام ببخشد دیر اومدم به وبلاگتون ولی حالا که اومدم ذوق زده شدم ماشالا بچه ها چه زود بزرگ میشن خدا حفظشون کنه
مامان آرامیس
13 آذر 93 18:50
عزیزای دلم چقدر بزرگ شدن ماشاا... خیلی وقت بود ندیده بودمشون من و آرامیس هم رفتیم نمایشگاه مادر و کودک به اونم خیلی خوش گذشت